سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سلام خوش آمدید

پریزاد چتر به دست!

سه شنبه, ۳۰ شهریور ۱۴۰۰، ۰۸:۰۷ ق.ظ

"شاید فکر کنی توی مسیر زندگیت تنهاترینی اما من آخر تموم مسیر هایی که میری با چتر خیسم منتظرت ایستادم."

جئون جونگکوک،۲ مارس ۱۹۹۱ 

باران هر لحظه سردی و خشونت خودش را بیشتر به رخ تنم میکشید.بی رحمانه خودش را به تنم می‌کوبید و هر لحظه بیشتر میخواست سردی هوای اطراف را به قلبم انتقال دهد..

دست هایم را  ضربدری کردم و بازو های خیسم را بغل گرفتم.یخ زده بودن و بی حرکت شده بودند!

به پاهای برهنه‌ام که داشتن خودشان را روی آسفالت سرد و خیس خیابان می‌کشیدند خیره ماندم؛نیم ساعتی بود که بی هدف و تنها فقط بین کوچه ها،خیابان ها،چهارراه ها و پیاده رو ها پرسه میزدم.به دنبال چه بودم؟

بی شک ساعت ۲:۱۱ دقیقه‌ی شب به دنبال چیزی نمیتوانستم باشم

حتی یادم نیست چرا و چگونه تصمیم گرفتم پای پیاده راهی خیابان ها بشوم. 

قطره‌های آب از روی موهایم سر میخوردند و کل صورتم را  پر کرده بودن،باد سردی خودش را  به تنم کوبید و بار دیگه تنهایی نا مطلوبم را به ذهنم یادآور شد..

چرا حتی این باد هم تصمیم نداشت کمی..فقط کمی با قلبم یاری کند؟

چرا حتی این زمین هم کمی دلش به حال رهگذر پا برهنه‌ای که در تاریک ترین زمان‌شب بین خیابان ها پرسه میزد نمیسوخت و با او نرم‌ تر رفتار نمیکرد؟چرا انقدر سرد بود؟!چرا انقدر سخت بود؟!

کم کم سرما داشت با جانم پیوند میشد که صدای قدم های سریع کسی را از نزدیکی شنیدم.سرم را بلند کردم و سایه‌ی بلند قامتی که به سمتم می آمد را بین شرشر باران دیدم..

سایه نزدیک و نزدیک تر میشد..

نزدیک شد

نزدیک شد

نزدیک تر..

حالا کاملا پیش چشمان حیرانم ایستاده بود،چتری خیس و آبی دستش بود و با چشمانی غرق در اشک نگاهم میکرد.

لب های خیس و حیرانم میلرزیدند و حتی توان‌ پرسیدن یک سوال کوچک را از او نداشتند!

_دیوونه شدی نه؟

چقدر صدایش پر از بغض بود..و چقدر سخت بود تصور اینکه این همه راه را به دنبال دیوانه‌ای چون من طی کرده بود!

با دو قدم بلند خودش را به من رساند و چتر را بالای سرم گرفت و به پیشانی ام دست کشید،موهای خیسم را کنار داد و با بغضی آشکار به پایین پایش خیره ماند..

لب از لب باز کردم و با بغضی که دست کمی از مال او نداشت زمزمه وار گفتم:

_سردت میشه..

با دلخوری و حرص نگاهش را به چشمانم برگرداند و با صدایی تقریبا بلند گفت:

_ساعت ۲ شب داری توی خیابون ها مثل یه احمق تنهایی راه میری و بین سوز و سرما و بارون قدم میزنی از این کوچه به اون کوچه..تاحالا فکر کردی چقدر خودخواه و احمقی؟!

لبخند محوی زدم و با آهی به آسمان و ماهی که پرنور تر از هر وقتی بود چشم دوختم.

_من همیشه تنهام..حتی وقتی این خیابون ها پر از آدم باشه!

با بغضی شدید تر نگاهم کرد و سرش را به چپ و راست تکان داد و با عجز نالید:

_تو تنها نیستی!من آخر تموم مسیر هات با چتر خیسم منتظرت وایسادم!

باران خود را به چتر،زمین و تن هایمان می‌کوبید و صدای زیبایی ایجاد می‌کرد.. 

صدای جیرجیرک ها در تاریکی می‌پیچید..

چشم هایمان از خیره ماندن بهم خسته نشده بودند؛او هنوز هم با چتر خیسش کنارم ایستاده بود و خیسی این باران را به جان خریده بود!

_اگه یه روز..چتری نداشتی چی؟منتظر میمونی؟

در چشمانش ستاره های نقره ای رنگ می‌رقصیدند و هلهله ای برپا کرده بودند..

_بدون چتر هم میشه منتظر بود!

_اگه بارون قطع نشد چی؟

_با بارون هم میشه منتظر بود!

_اگه سردت شد چی؟

_اونوقت وقتی پیدات کردم،میتونم با بغل کردن تو و ماه و ستاره ها گرم بشم

_اگه..اگه هرگز پیدا نشدم چی؟!

کمی سکوت کرد..

_اونوقت..باهم تا ابد پیدا نمیشیم 

لبخند غمگینی زدم و خودش را هم زیر چتر آبی اش کشاندم

سردش بود،میلرزید،میترسید،اما هنوز آنجا..کنار من ایستاده بود و چترش را حصار تنم کرده بود. 

همیشه می‌ترسید و برایش سخت بود،اما دم نمیزد و آخر هر مسیر با چتر خیسش می ایستاد به انتظار..

شاید او پریزادی بود در چهره‌ی انسان

شاید چهره‌اش انعکاس دریاچه‌ی نقره ای رنگ و جادویی سرزمین خودش بود

شاید در چشمانش همیشه ستاره هایی رقصان می‌رقصیدند و نور را تا ابد در آن دریچه‌ی مقدس روشن نگه می‌داشتند

شاید در دست هایش آرامش گم شده‌ی دنیا جریان داشت

شاید هم در کلماتش سحر و جادویی بی مانند وجود داشت 

کسی چه میدانست؟

شاید این یک خواب بود

خوابی که میان ابر های شیری رنگ دنیای خوشی هایم میدیدم

یا شاید توهمی که در میان دشت های سر سبز ذهنم می‌ساختم

می‌توانست یک رویا از همان کهکشان بغلی هم باشد!

کسی چه می‌دانست؟!بعد از آن شب های بارانی..صبح که میرسید آرزو میکردم که ای کاش پریزاد چتر به دست هرگز یک رویا نباشد!

 

 

  • Astral

نظرات (۲۳)

چقدر قشنگ بود...انگار یه گوشه ی این صحنه وایستاده بودم و همه چی رو می‌دیدم•.•

پاسخ:
خوشحالم تونستی همه چیزو برای خودت مجسم کنی:")

چقدر قشنگ گفتی حرف نداشت

پاسخ:
قربانت،قشنگ خوندی:)

اشناشدیم؟

پاسخ:
آممم خیر
  • 𝙃𝙚𝙡𝙞𝙗𝙚𝙡𝙡 ▪︎
  • خیلی قشنگ بود اشک تو چشمام جمع شدد :")

    پاسخ:
    چشمات قشنگ میبینه!خودمم با اشک نوشتمش راستش=")

    پس من خودمو معرفی میکنم 

     

    پانته آ هستم با یه عالمه لقب 17 ساله یه ISTJ هستم و مولتی فنم نایس تو میت یو

    پاسخ:
    یکی از لقب هاتو بگو تا با همون صدایت بزنم:"
    چرا همتون از من بزرگ ترید؟-___-
    اووو مولتی فن:""
    منم چومی هستم،۱۵ ساله،یک ENFP و فقط فن بنگتن میباشم..
    نایس تو میت یو تو:)♡

    اممم زیادن مثلا پان پان,پرنسس یخی,بدکویین و دارک کویین  

    جررر  من از نود درصد بزرگترم 

    ایگووو کوچیکتری ازم و اینکه تایپ کاملاااا مخالفمیا 

    پاسخ:
    پان پان کیوته..بت میگم پان پان:")
    خوشبحالت والا،من از نود درصد کوچیکترم:/
    واقعا؟از چه نظر؟!
    تاحالا راجب تایپت خیلی تحقیق نکردم چه شکلیه؟:"
  • 𝓀.𝒽𝒶𝓃𝑜𝓁.. ..
  • ویتوینبحد خیلی قشنگ بود:"

    پاسخ:
    خیلی یهویی و دلی بود راستش:"
    لطف داری:)

    باوشه پان پانو خیلی دوس دارم 

    خب ما کاملا مخالفیم 

    تو برونگرایی احتمالا و من درونگرای 93 درصدیم 

    100 درصد واقع بینم و اهل رویاپردازی نیستم و احتمالا تو رویاپردازی 

    92 درصد منطقیم و احتمالا تو احساساتی هستی 

    و من ابرازگرم و احتمالا تو محتاط هستی 

     

     

    تایپ ما بیشتر متعلق به پسراست دخترای کمی این تایپو دارم 

    افراد درونگرا,منطقی,واقع بین و ابرازگرن 

    اهل کارای گروهی نیستن و اصولا افراد رکی هستن 

    تایپ تو چجوریه؟

    پاسخ:
    قبلا هم اسم پان پان رو زیاد تو بیان شنیدم..معروفی فکر کنم😂🚬
    عاممم..آره من تقریبا برونگرام،ولی حس میکنم میانگرا باشم در اصل
    اوووو کاملا توی این موضوع مخالفیم من هرگز واقع بین نبودم و خب..زیادی رویاپردازم:"
    درسته،به شدت احساساتی میباشم
    اینم درسته،محتاطم..
    پس یه طورایی خاصی نه؟
    من..
    تایپ من برونگرا،شهودی،احساسی و ادراکیه 
    شهودی بودن تایپم باعث میشه کلی نگر باشم و خیلی به جزئیات توجه نکنم و راستش خیلی چیزایی ک بقیه براشون خیلی مهمه و خودشونو براش میکشن و حرص میدن برای من اینطوریه:خب حالا مگه چیشده؟
    قوه تخیل بالایی داره تایپ من
    به راحتی با بقیه مچ میشه
    تایپ شاد و سرزنده ای حساب میشه(ولی باور کنید یه ENFP مجنون خوشحال هم میتونه یه آدم جدی غمگین باشه!)
    با جزئیات کلا مشکل داره تایپ من..
    روحیه هنری ای داره
    همیشه یه دلیل واسه خندیدن پیدا میکنه
    معمولا هم عاشق زندگیه


  • 𝑲𝒊𝒎 𝑪𝒉𝒐𝒎𝒊
  • و فکر میکنم تایپ ب شدت پر حرفیه! :"|

    پاسخ:
    #پان پان

    اره حقیقتا من یه نسبتی با همه دارم اینجا میشه گفت معروفم XD

     

    برعکس من هیچوقت رویاپرداز نبودم دنیا رو همینجوری دیدم 

    خاص نمیدونم بشه گفت خاص یا نه یجورایی تایپ خشنیه یکم 

    جرررر من همیشه جزییات رو میبینم کلی نگر نیستم و عاشق برنامه ریزیم 

    پرحرف بودن خیلی خوبه من ادم بشدت کم حرفیم 

    تایپ باحالی داری حس زندگیو میده ب ادم 

    پاسخ:
    این خیلی خوبه!D:
    منم به وقتش واقع بین میشم ولی گاهی..برای گول زدن خودم مجبورم این کارو انجام بدم!
    برعکس تایپ من،کلا اگه تایپ تو متضادی میداشت تایپ من میشد😂
    خدای بزرگ،تو خیلییی مخالف منی😐😂
    چون کم حرفی از پر حرفی بدت نمیاد ینی؟!
    تایپ توعم حس رک بودن و صادقی
    آدم صادقی هستی حس میکنم و این خوبه

    رویاپردازی خوبه خیلیم خوب 

    جررر تایپت خیلی خوبه دختر جدی میگم 

    اره تو سومین فردی هستی که انقد مخالف همین XD

    اصلا از پرحرفی بدم نمیاد اتفاقا فقط با افراد پرحرف میتونم یه مکالمه داشته باشم 

    تنکیووو تعریف از خود نباشه اما اره تایپ صادق,وفادار و رازداری دارم تنها چیزیه ک خوبه 

    پاسخ:
    آره ولی اگه وابستش بشی ممکنه یکی از همون رویا ها نابودت کنه 
    راستش...خودمم دوسش دارم😂تایپ توعم خیلی خفنه!
    مخالف بودن اونقدرام بد نیست..تازه بنظرم باحاله نه؟
    عجیبه،کم حرفی ولی پرحرفی رو دوست داری:"
    خب من یه آدم به شدت پر حرفم..خوشبختم😂🤝
    خیلی خوبه،تنها چیزی که نیازه همینه بنظرم

    اره قبلا تجربشو داشتم خیلی قدیم تر واس همین گذاشتم کنار رویا داشتنو 

    اوو گوددد 

    اوهوممم خیلی باحاله 

    اره پرحرفای برونگرا کیوتن راستش خوشم میاد ازشون من با همه میسازن جز افرادی ک  از خط قرمزم رد شن 

    همچنیننXD

     احتمالا همینه ک نیازه تو زندگی 

    کوکوی شیپری؟

    پاسخ:
    سخت نبود کنار گذاشتنش؟!
    تاحالا فکر نکرده بودم که کیوتم،شاید باشمXD
    همه همینن..وقتی از خط قرمزاشون کسی رد بشه دیگه نمیتونن باهاش بسازن
    صددرصد همینه 
    نه تهکوک شیپرم:"
    کوکوی هنوز هضمش برام سخته/:
    چجوری آخههه؟

    سخت بود کنار گذاشتن رویاها اما مجبور بودم اونزمان 

     

    خیلیییی کیوتیییی 

     

    اره ولی خیلیا بخشندن برخلاف منکه کینه ایم 

     

    یاااا کوکوی عشق منههههه کوک با عضلات و تتوهاش بینظیرههه 

    پاسخ:
    هوفف..خیلی پیچیدس
    دومین نفری هستی ک میگی کیوتم و نمد چرا ذوقیدم:"😂
    بخشیدن خیلی ام خوب نیست گاهی
    ولی بیا منطقی باشیم
    ته با اون ابهت چطوری زیر کوک بخوابه آخهه؟؟

    اوهوممم زندگی پیچیدست جوریکه هرکسی ممکنه زمانی خودشو گم کنه 

     

    ایگووو ذوق کردنشووو 

     

    اخهههه ته یه توله ببرع کوک ی تاپ ب تمام معناستتتتت XD

    پاسخ:
    تاحالا گم کردی خودتو؟
    خدای بزرگگگگ چطور میتونی بگی اون فقط یه توله ببره؟اون یه ببر پر ابهته که کوک هرچقدرم خدای عضله باشه باتمشههه
    فقط بخاطر عضله هاش تاپه آخه؟-_-

    اره گم کردم 

    نوووو اون ی توله ی کیوت و خوردنیهههه کوک جاست چهره ی باتمی داره اما ذاتا ی تاپه عرررر 

    پاسخ:
    و تونستی پیدا کنی؟
    کوکم یه بانی کیوت و خوردنیههه ته چطوری زیر اون بخوابه آخه؟!
    نمیشه اصن دوتاشونم هم تاپ باشن هم باتم؟:|

    نتونستم پس گذاشتم زندگی هرجور میخواد پیش بره 

     

    جررر بیا رابطه ی ورسو قبول کنیممم

    پاسخ:
    و..تهش چیشد؟
    ایمان نمیاری به تهکوک؟!
    خعله خب..ولی ته یه ددی به تمام معناس-_-
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • تهش تغییر کردم جوری ک یادم نمیاد کی بودم و چی میخواستم 

     

    نوووو کوک ی ددی با ابهتهههه

    پاسخ:
    این واقعا بده..از اینی ک هستی راضی ای؟
    یااا اون یه بیبی بانیههه 
    کیوتیش و یادت رفته؟؟
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • راضی بودن یا نبودن مهم نیست درواقع حداقلش کمتر میشکنم 

     

    اون ی هاته سکسیههههه 

    پاسخ:
    میدونی..فقط باید عادت کرد،چاره ای جز این نیست گاهی:)
    اونا فیلمشههه دختر میخواد مارو اغوا کنهههه
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • درسته گاهی واقعا چاره ای نیس 

    تو دوس داری چیکاره شی؟

     

    عرررر نهههه 

    پاسخ:
    طراح لباس
    اند یو؟
    عرررر آرههه
    ایمان بیاررر
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • واووو باید بری هنرستان درسته؟

     

    من روانشناس دوس دارم بشم 

     

     

    ننههههه تو ایمان اوررر

    پاسخ:
    آره هنرستان ک دارم میرم ولی توش طراحی لباس نمیخونم،فوتوگرافیک میخونم ولی میخوام طراح لباس شم
    اما خب همه مخالفن و نتونستم برم طراحی دوخت بخونم..فعلا همینطوری سر میکنیم تا ببینیم چی میشه
    وای فاک منم عاشق روانشناسی ام خیلییی خوبه:"))موفق باشی!
    من یک تهکوک پرست میباشم دختررر خودت ایمان آوررر
    یا اگر هم نمی‌آوری تو را با ایمانت تنها میگذارم-_-
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • اوووو تو میتونیییی یعنی باید تلاش کنی تا ب هدفت برسی 

     

    اوهوممم منم عاشقشمممم 

     

    جررررر مرا تنها بگذاررر

    پاسخ:
    میکنم و خب..حقمه ک برسم!؟
    وای کتاباش مرگهههه اصن خداسسست 
    *تنها گذاشتن پان پان..
    اصن چه فرقی میکنه؟مهم اینه ک این دو نفر ریلن،همین و بس!:")
  • BAD QUEEN+جیوو بهترین دونسنگمه *-*
  • البته ک حقته عزیزم 

     

    دقیقااا بشدت ریلنننن

    پاسخ:
    یه زندگی خوب حق همست:)
    در حد فاک ریلن!
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝙸𝚖
  • اینم یه تصور شیرین دیگه از دزیره :") فقط ای کاش داستان مشخص تری داشت :")

    پاسخ:
    میخواستم یه داستان مشخص براش انتخاب کنم
    ولی نمیدونم اون لحظه چرا دلم خواست یکم گنگ باشه:')

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    محبوب ترین مطالب
    آخرین نظرات
    نویسندگان