سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سلام خوش آمدید

چه جادویی مگر دارند چشمانت؟

يكشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۴۰۱، ۰۹:۴۶ ب.ظ

«میپرسی،چه جادویی مگر دارند چشمانم؟؛

تو که نمیدانی،گلستان می‌شود قعر جهنم با تو!»

#موج سکوت.


مثلا اومدم شعر بگم"-"ریدم"-"

خب حالا گذشته از اینا دارم سعی میکنم انقدر هرروز هرروز ستارم روشن نشه ولی گاهی مثلا تو سکوت میشینم..بعد یهو یه سطل کلمه تو ذهنم خالی میشه 

از بس در طول روز فرصت نمیکنم به افکار و احساساتم-بخاطر مدرسه و شلوغی و همکلاسی های پر سر و صدا-فکر کنم که وقتی با خودم تو سکوت تنها میشم انگار دیگه باید یجا خالی شم=")

خیلی این روزا خسته کننده و فوق العاده عجیبن.امروز حقیقتا بدجور خسته شدم،فکر کنید تنبل و بی انرژی ام ولی خب سختمه ساعت ۲ از مدرسه بیام تا ۳ طول بکشه نهار بخورم و بتونم دو دقیقه رو تختم بیوفتم و بعدش یادم بیوفته ک او یص..بدبختی جدید!باید بری کلاس طراحی"------"اصن آره من گشادم"-"

تازه بعدشم باید میشستم ادبیات میخوندم

ولی بزارید یه چیزی بهتون بگم..باور کنید معلم ادبیاتمون از بهشت اومده("

اصن نمیتونمش("

صداش("

لحنش شیواش("

قد و بالاش("

وزیر آموزش پرورش شاد باش،بلاخره روانیم کردی...xD

آره خلاصه که خیلییی خانوم گلیه*-*امروز سر کلاسش اولین باری بود که یه معلم از روی متن درس روخوانی میکرد و من کسل نمی‌شدم!!!کیف بردم تازه))))

خیلیییی دوسش دارم اصننننTT(اصلا هم ۸۰ درصدش بخاطر این نیست که از اول سال تاحالا هرچی انشا نوشتم تعریف کرده از قلمم،اصن خر ذوق کیه بابا؟من؟اصلا)


یه همکلاسی دارم،بچه بدی نیست خوبه،تقریبا و با اونم بیشتر تو مدرسه و..خدااااااای اعتماد ب نفسه")این اصلا بد نیست،ولی من حرصم میگیره..نه بخاطر اینکه خودشو دیگه زیادی دوست داره هااا،بخاطر اینکه با خودم میگم بچ یکم یاد بگیر!

ولی خب حق میدم بهش منم جاش میبودم خودمو گاد فرض میکردم"-"

قلمش ک اصن عالیه

نقاشیش هم که...نگم بهتره:)))))

تیپ و استایل که..اصن هیچیی....:::))))

قیافه هم که خدایی پرفکت

نصف ملت هم ک روش کراشن

-اینو نادیده میگیریم که موهاش هم همون مدلیه ک من همیشه دلم میخواست موهام اونطوری باشه-

بعد دقیقا این چرا نباید اعتماد ب نفس داشته باشههههه؟!

-ولی قد من ازش بلندتره و اون باید سرشو بگیره بالا منو ببینه از این نظر منم ک شانس آوردم هه هه!🚬-

و خب آره..خیلی دلم میخواد اعتماد ب نفسم حداقل یکم تا اون حد برسه ولی نمیرسه"/


دارم میجنگم با خودم سر اینکه کامنت هارو باز بزارم یا نه؟چون توی یه حس فاکینگ که باعث میشه حس کنی داری عجیب غریب و مزخرف تر از هر وقتی میشی و فعلا نباید با کسی حرف بزنی گیر افتادم و..نمیدونم واقعا دلیلش چیه،دلیل اینکه با خودم چپ افتادم.ولی درست میشم..باید بشم

خیلییی دلم میخواد سراغ یه سریاتون بیام چون میدونم حالتون اوکی نیست و میخوام واقعاکمکتون کنم')ولی خستگیم روز به روز داره شدید تر میشه و بدتر از همه اینه که من دلیلشو نمیدونم و مدام درحال سرزنش کردن خودمم پس امیدوارم ببخشید منو..و مطمئنننن باشید زوده زود میام پیش همتون و سر میزنم بهتون باشه؟


این پست هم ب چرت و پرت ترین حالت ممکن ب پایان رسید مرسی که خوندیدXD 

کامنت هارم..باز میزارم دیگه چ کنیم"-"

  • Astral

نظرات (۱۴)

  • 私の救いの天使✨🤍
  • ولی من فقط قرار بود اون تیکه اول متن کوتاهه رو پست کنم و کامنت هاشم ببندم ببین ب کجا رسیدم..

     

    پاسخ:
    اصن زیاد حرف نزنی میترکی یونو؟xD
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • بلعکس معلم ادبیات ما دم دمی مزاجه .

    در عین خوندن ارومه و یهو اوج میگره جوری که ته کلاس یهو جیغ می زنن

    و دقیق 32 نفر خاطر خواهن برا پسرش

    پاسخ:
    شاید خب لازم بوده ک اون می‌گرفته تو یه بخش هایی؟
    و خب..چند نفر هم رو خود معلم ما کراشن..xDولی سرچشمه‌اش از خود من شروع شد حقیقتا😂بعد سر کلاس همین همکلاسیم ک گفتم با معلممون لاس میزد ریزریزکی،منم از پشت اتودمو میکوبیدم تو سرش با یه لحن عصبی میگفتم رامیلااا!..xD
    کلا همینه،یا خاطر خواه پسر معلم ادبیات ها میشن بچه ها،یا خود معلمه

    خوندم - 

    و نظرى ندارم - 

    چون دیگه خیلى وقت شعر نمیگم و مدرسه هم از نظرم مزخرفه - 

     

    فقط نگران اونسو نباش، فعلا حداقل خودش زیاد به خودش سخت نمیگیره:}

     

    واى خیلى محصى پیام دادم نه ؟ مودم رو نمیدونم TT

    *غیب شدن در افق 

    پاسخ:
    مدرسه مزخرفه حتی با وجود کسایی ک میتونی باهاشون حرف بزنی قبول دارم-
    اما چطوره ب نفع خودت استفاده کنی از اون چند ساعت؟

    نمیشه باور کن،میدونم که حالت خوب نیست و راستش کلی در این باره حرف دارم باهات بزنم ولی هی نمیشه"))این خوبه ک سخت نمیگیره..ادامه بده"]

    نه اصلا"-"اتفاقا کلی ذوقیدم دیدم اون سو اینجا کامنت داده*---*
    *گرفتن دستت و برگردوندنت اینجاTT

    واى ببخشید TT 

    چومیا ببخشید TT

    *وقتى مودت بهم ریخته ولى سعى میکنى یه کارى بکنى -

    پاسخ:
    یااا ببینم چرا داری عذرخواهی میکنی چیشدههه"----"
    چیو ببخشم بچه؟🔪
    سخت نگیر ب خودت پیش من

    *بعد از قرنی که داشت به ستاره های روشن شده در وبش رسیدگی میکرد ناگهان به ستاره روشن شده اینجا چشش خورد و ناگهان تر دستش روی این ستاره خورد و یهو وارد اینجا شد:"*

    به چه شعری سرودی

    و اینکه اینروزا خسته کننده وعجیبن بسیار زیاد بات موافقم

    و گفتی دبیر ادبیات! دیشب به طور خیلی عجیبی خواب دبیر ادبیات یازدهممو دیدم:/ودف! خو آدم قحطی بود

    پاسخ:
    و ناگهان تر مرا مفتخر فرمودید*-*
    عزیزم ریدم چی چی به به..xD
    خیلی آدم خسته میشهههههه
    ازش خاطره ای داشتی؟:/😂
  • ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • نمی دونم .

    کلاس ما تا یکی راجب معلم خوب میگ خایه مال و عمیقا کردیم لقبش میدم .. خب دروغ چرا من میگم بقیه تاکیید می کنن

    نه ما فقط پسراشون .. مثلن من ب معلم ادبیات می گم خانم پسرتون قصد ازدواج نداره؟ خانم کی میایین خواستگاری؟ خانم مادر شوهر خوبی هستین؟ خانم من ییام خونتون و برق بندازم؟

    پاسخ:
    آره یه سریا واقعا خود شیرینن،ولی گاهی یه سریا حق میگن،مثلا من از معلم ادبیاتمون زیاد تعریف میکنم چون جدن لایقشه دنبال نمره و توجهش هم نیستم"/xD
    پسرش چند سالشه وای گادددxDD
    بعدشم تو مگه خودت زن نداشتی؟خجالت نمیکشی ها؟
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • معلم ادبیات.. قدرشو بدون

    معلم ادبیات دخترداییم همین چند روز پیش توی کلاس وسط تدریس مرگ مغزی و سکته کرد و جلو چشم دانش اموزا فوت شد. :))))))))

    پاسخ:
    خدای من..خدای من..وای نه)))نه:))این خیلی خیلییی بد بود..
    چرا آخه ینی همینطوری یهوییی؟!
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • زنیکه ما ستارتو دوست داریم. تو اصن هر دقیقه روشنش کن! :>>>>>

    +شعرت.. کمک.. وسپسدصمسممسکسجس

    پاسخ:
    نه دیگه آخه زیادیشم چیزه..=-=

    +خوب شده"-"؟؟

    *پریون بخلت

    ننه برات یه پیشنهاد دارم*^*

    چطوره زیر پستات شکلات بزاری که من اومدنی بخورم؟*-*

    اینگره ایده خوفیه که نگو ننههههههههT^T

    پاسخ:
    *گرفتنت و چلوندنت 
    آم..قبوله اگه نوم دوست داره*-*

    من تا حالا هر چی معلم ادبیات داشتم همشون به نوعی سمی تشریف داشتن چه برسه کراش هم بزنیم/= +-+

    پاسخ:
    معلم های منم بیشتر سم بودن این یکی از توشون خاص در اومده و از شانس قشنگم سال دیگه قراره بره از مدرسه ما^^..
  • 𝙇𝘶𝘯𝘢𝘭𝘪𝘯 --
  • معلم ادبیات ما ام یه شعر طبقه سوم میخونه صداش تا تو حیاط میاد-

    مداحه"-"

    اگه نمیگفتی قدش کوتاهه باید میگفتم یارو دقیقا خود منه..😭😂

     

    اول رو خودت فوکوس کن بعد آدمای دیگه باشه؟ ما بازم دوستت داریم~~

     

    +به دلیل بیماری کامنتارو خوندن متوجه شدم اسم دوستت رامیلاست.. ما ام شیشم بودیم یکی از پنجمامون که دوست ما بود و دخترعموی یکی از بچهای اکیپ اسمش رامیلا بود.. چه بچه گلیم بود یادش بخیرTT

    پاسخ:
    اوه مداحههه؟صداش قشنگه یا فقط بلنده؟xD

    وای فاککک دیگه واقعنی میرم میکشم خودمو نههه..😂😭

    این برای من مث کندن ده مرتبه‌ای کوه میمونه:"]ولی دارم سعی میکنم..یااا منم دوستتون دارم")

    +وای منم این بیماری رو خیلی خیلییی زیاد دارم..😭😂آره رامیلاست"-"
    اینم بچه خوبیه ولی..گاهی واقعا رو مخمه و اذیتم میکنه ینی میخوام بکشمش گاهی،نه بخاطر این چیزایی ک گفتم،بخاطر مسائل دیگه..xD
  • شادیِ ابد و یک روزه . ‌‌‌‌
  • میدونستی اون دوستت که خدای اعتماد به نفسه منم؟ آه

    -زدن عینک دودی رو چشام

    پاسخ:
    نکنه تو رامیلایی؟هااا؟ولی نه اون تایپش ENTJ بود..
    گاهی ام رو مخ میشه
    ولی تو رو مخ نیستی و خیلیم دوستت دارم*-*

    واقعنی واقعنی قوبل کردی ننه؟*-*

    پاسخ:
    بلههه*-*!
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • همینقد یهویی افتاد و مرگ مغزی شد. :") اعضاشم اهدا کردن :")

     

    +شعرت فاکینگ خوبهه

    پاسخ:
    خدای بزرگ..آخه یهوییی؟!خدا این نوع مرگ و واقعا برای  هیچکس نیاره فکر کن طرف سر و مر و گنده وایساده یهو بیوفته بمیره("

    +واهاااایی..تو فاکینگ خوب خوندیش:")))

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    محبوب ترین مطالب
    آخرین نظرات
    نویسندگان