سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سلام خوش آمدید

حالِ خوبِ شیر عسل؟

جمعه, ۱۸ شهریور ۱۴۰۱، ۱۲:۴۸ ق.ظ

【صبح.】

آروم از خواب بلند میشه.نور چشم هاشو اذیت میکنه

سرش رو تکون میده،درد میگیره.همون درد همیشگی

احساس گرسنگی میکنه،اما اشتهایی نداره. 

بی اهمیت سمت آشپزخونه میره و فقط یه لیوان شیر عسل میخوره.

عطر و مزه‌ی شیر عسل بهش حس خوبی میده،یه لبخند ریز میزنه.

زمزمه میکنه:نمیزارم چیزی خرابش کنه.

منظورش با حال خوبِ شیر عسل بود.

【ظهر】

مامان نگاهش نمیکنه،عصبی میشه.ناخن هاش کف دستش فرو میرن.

چیزی نمیگه

زمزمه میکنه:نمیزارم چیزی خرابش کنه.

و به سمت اتاقش میره..

【بعد از ظهر】

همون حس.دلتنگی ای غریب و آشنا،و در عین حال سرد و آزار دهنده.

دلتنگی ای که شبیه‌ قبلی ها نبود،سنگین و زمخت بود.

ملحفه رو چنگ میزنه و آروم تر زمزمه میکنه:نمیزارم چیزی خرابش کنه.

گوشیو بر میداره،پیام های y رو سین میزنه.با لبخند به صفحه گوشی خیره‌اس

y میاد.اما میگه باید بره.

لبخندش محو،و بین ملحفه ها غرق میشه.

-نمیزارم..خرابش..

**

دستشو سمت شیر میبره و آب رو سرد تر میکنه.

آب سرد به شدت به تنش میخوره و به پایین میریزه.

صداش رو دوست داره؛صدای برخورد آب با کف زمین،صدای سکوت،صدای آرامش.

موهاشو از روی صورتش کنار میزنه و با زبونش قطره های آب رو شکار میکنه

بوی این شامپو رو دوست داره.و هیج چیز خرابش نمیکنه!

【عصر】

شیر داغ رو از توی ماکروویو در میاره.

مامان همچنان نگاهش نمیکنه؛پوزخند میزنه.

کاپوچینو رو باز میکنه و توی شیر خالی میکنه

با قاشق به قلب حباب های شیر حمله میکنه.

کاش میشد احساسات خودشم اینطور حل کنه..

با لیوان و کیکش سمت اتاق میره.

روی زمین میشینه،آهنگ رو پلی و کتاب رو باز میکنه.

لعنتی نثار همه چیز میکنه

توی ریتم آهنگ و اولین کلمات کتاب غرق میشه

-چیزی خرابش نمیکنه.

**

مزه عسلی کیک و کاپوچینوی حل شده داخل شیر بهش بهترین حس رو میده.یه جور مسکن برای سردرد،یه جور دلیل برای فراموشی،یه جور دلیل برای خندیدن.

صدای موسیقی رو بلند میکنه و همراهش میخونه.

حالا حتی سکوت مامان هم براش اهمیتی نداره!

【شب】

آخرین آهنگ هم به پایان میرسه.

نفس نفس زنان خودشو روی تخت پرت میکنه و سعی میکنه تنفسش رو آرومتر کنه.

باید با نفسش بجنگه.

رقصیدن براش راه خوبیه.

سرش گیج میره و نفسش به بی راهه،صورتش رو سمت سقف گرفته و چشم هاشو میبنده

لبخند کم رنگی میزنه:خراب نمیشه.

**

با تردید وارد آشپزخونه میشه،مامان کنار گاز ایستاده

همه غرورش رو کنار میزنه

و به حرف میاد.ازش میخواد گوشیش رو بده تا فیلم رو توی فلش بریزه. 

مامان چیزی نمیگه؛چند ثانیه‌ی دیگه صبر میکنه

باز هم چیزی نمیگه.

دوباره و دوباره دست هاش مشت میشن.با خشم از آشپزخونه بیرون میاد

توی راه چیز هایی رو زیر لب ردیف میکنه

حالا مامان هم به حرف اومده 

اونم داره یه چیزایی میگه.خوب نیستن.حرفاش رو میگم

مشت دختر سفت و سفت تر میشه

روی مبل نشسته و سکوت کرده.مامان هنوز هم ادامه میده. 

با خودش فکر میکنه که چطور میتونه اینهمه حرف بزنه و چیزی گوش نده؟

تلاش میکنه صداش رو بهش برسونه،پس یه چیزایی میگه

اما مامان میلی برای شنیدن نداره.پس کار همیشگی رو میکنه

داد.

از داد متنفر بود؟قطعا.اما حالا خودش هم انجامش میداد. 

اون شبیه مامان بود.اونا باهم فرقی نداشتن!

هردو داد میزدن.

مامان گریه میکنه،دختر شوکه میشه.

مامان میون گریه هاش یه چیزایی میگه که وضعیت دختر رو به چیزی شبیه خودش تبدیل میکنه.

مامان عصبانیه.

دختر از خودش بدش میاد.اون باعث میشه مامان گریه کنه؟!نه..

سرش رو میگیره و بلند تر از مامان هق هق میکنه

احساس میکنه زمان و تلاش هاش شبیه شن از بین انگشت هاش عبور میکنن.

صداها باهم مخلوط میشن..

و اون زمزمه میکنه:خراب شد.همه چیز میتونه خراب شه.

بر اساس یک داستان واقعی.

نمیدونم..فقط احساس کردم دلم میخواد جایی اینارو تخلیه یا بهتره بگم ثبت کنم:'>

 

  • Astral

نظرات (۱۸)

  • 【 𝗝𝘂𝗹𝗶𝗮 】
  • اوه واو

    پاسخ:
    اوهوم:>
    حس میکنم آشنایی..

    غم این درک کردنی بود..پیوندش کردم=)

    پاسخ:
    خدای بزرگ..
    میشه یه چیزی بگم؟؟؟من واقعا عاشق وب شماعم(ب هرکی ک براش احترام زیادی قائلم و وبش خیلی مورد علاقمه اولش میگم شما ببخشید😂)
    ینی اصن..همه چیزش بی نقصه")
    و حالا فکر کنم دیگه بتونید تصور کنید چقدر ذوق کردم..؟")))
    واقعا متشکرم که لایق دونستینش 
    میدونستم بهتر مینوشتمش
    .
  • 𝐒𝑢𝑛𝑚𝑖 ‌
  • هنوز حس خوب شیر عسل رو داری؟:'>

    پاسخ:
    نه مثل همون لحظه
    شاید یه چیزای محوی">
  • 𝑲𝒊𝒎 𝑫𝒐𝒓𝒔𝒂
  • چه قشنگ بود

    پاسخ:
    قشنگ؟نمیدونم بشه بهش گفت قشنگ یا نه..

    قهر کردن ... خب انگار به پشم گیری من خیلی قویه

    پاسخ:
    ولی متاسفانه من واقعا رو مخمه این چیزا..خوشم نمیاد از قهر کردن بی دلیل میدونی؟
  • جیران کمندی
  • مامانا بهتر از مامورای ساواک میتونن شکنجه بدن

    و تنها راه مقابله باهاشون محل ندادن بهشونه

    پاسخ:
    ++++
    حق تا ابد.واقعا مهارت قوی ای توش دارن😂در عجبم
    موافقم..خیلی سخته،مخصوصه برای من.اما فکر کنم بشه

    راستی..خوش اومدید ب اینجا جیران خانوم:")
  • 私の救いの天使✨🤍
  • امروز روز خوندن پست هاییه که تا به حال گشادیم میومد بخونم سوو..ممکنه زیاد کامنت بدم‌ اینور اونور:>

    بریم که داشته باشیم✊🏻

    پاسخ:
    عملیات با شکست رو ب رو شد-

    قلق مامان من اینه که حواسشو پرت کنی

    و به غر غر هاش گوش ندی ...

    یهو میبینی که یادش رفته قهر بوده :دی

     

    ولی بابام //: 

    اون یه استعداد خاصی توی نامرئی دیدن داره ...

    پاسخ:
    راستش تاحالا امتحان نکردم نمیدونم برا مامان منم جواب میده یا نه امتحان میکنم و امیدوارم جواب بدهxD
    بابای منم همینه...

    دردناک بود‌..ولی شیر عسل:″))))) 

    حتما روز سختی بوده..

    پاسخ:
    شیر عسل بهشتیه هرکی قبول نداره از بهشت رانده شده!
    آره راستش خیلی سخت بود،ولی تموم شد..
  • 【 𝗝𝘂𝗹𝗶𝗮 】
  • خب جیوو ام دیگه~

    پاسخ:
    یااا خب اسمتو عوض کردی!رفتم تو دنبال کننده ها تازه فهمیدم بلهه..جیوو خانوم شدن جولیا=-=

  • مون چایلد (هیرای)
  • خراب شد.همه چیز میتونه خراب شه.

    واقعیتِ کل زندگی. 

    پاسخ:
    ..Damn
  • جیران کمندی
  • برای همه سخته

    مخصوصا وقتی ادای ادمای مظلوم و ناچار رو در میارن که قدرشونو هم نمیدونی

    ولی خب بهرحال راهش همینه که بدونی همش توهم و نمایشه.

    مرسی عزیزم

    پاسخ:
    وای دقیقااا..یه طوری بحث رو ب نفع خودشون میکنن ک اصن تو میمونی😂😂
    آره آره،باید بی توجهی کرد فقط.

    .
  • آیســـ ــان
  • چقدر این نرم و لطیف و کمی بوی آهن و فقط زنگ زده میداد:)

    بزار بفرستمش برای دوستام.

    پاسخ:
    بوی آهن؟بهش فکر نکرده بودم..مثل اینکه این پست ب هرکس یه حسی میده
    و من فکر میکنم این اولین کامنت آیسان بانو توی وب من باشه نه؟
    مشرف فرمودید:")
  • 【 𝗝𝗶𝘄𝗼𝗼 】
  • اصلا تو کی محل خواهرت گذاشتییی؟=-=

    کی خواهرشو فراموش میکنه؟=-=

    جولیا اسم انگلیسیمه=-=

    پاسخ:
    گمشووو ببینم کفاست=---=!
    مم عاشق خواهرمم،بعد فراموشش کنم؟میخوای بمیری؟!!🔪
    اصن تو منو دوست نداری..دوسم نداری!:(
    خب من از کجا باید میدونستم؟
  • 【 𝗝𝗶𝘄𝗼𝗼 】
  • عاشقمییی؟=-= 

    من دوستت دارم فقط ناراحتم=-=....

    "

    پاسخ:
    بلههه
    تو فکر کردی من چند تا خواهر دارم تو کل دنیا مگه؟=-=
    خب نباششش:((چرا ناراحتی؟گریه میکنماااا

    واو خیلی این پستو دوست داشتم به شدت من رو مامانم حساسم ی جورایی خیلی خیلی بهش وابستم و اگه باهام حرف نزنه یا ناراحت باشه به شدت قمگین میشم یعنی به مرز جنون میرسم 

    پاسخ:
    میفهمم..آدم یه طوری میشه)
    و فکر کنم مامانتم خیلی قهر نکنه باهات ن؟

    اره مامانم فهمیده وابسته گی شدید بهش دارم و زیاد باهام قهر نمیکنه مخصوصا الان که کمی افسردگی گرفتم و کمی اخلاقی تند شده و خیلی باهام مراعات می‌کنه 

    پاسخ:
    دمش گرم حقیقتا">>>این خیلی عالیه
    قدرشو خیلییی بدون باشه؟

    آهوم باشه خیلی مامان ماهیه به شدت دوست داشتنی و گوگولی البته همه مامانت اینجورین😂 

    راستی اسم من جولیاس 

    پاسخ:
    آره ولی گاهی بعضیاشون جدن رو مخ میرن..xD
    به به،خیلیم زیبا.خوش آمدی جولیا خانوم:">
    اسم منم چومیه

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    محبوب ترین مطالب
    آخرین نظرات
    نویسندگان