سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سلام خوش آمدید

رنج من چیست؟

شنبه, ۲۹ مرداد ۱۴۰۱، ۱۲:۳۲ ق.ظ

خانم بِتی،امروز بیش از گذشته متوجه تاثیر کتاب ها روی انسان ها شدم.

از ماه گذشته مشغول خواندن کتابی هستم،نم نمک آن را می‌خواندم و عجله ای نبود-حالا آخر هایش هستم-نمیخواهم اسمش را ببرم،احتمال زیاد در آینده به توصیف داستان و شخصیت هایش میپردازم.

این روز ها فرصت نگریستن به چیز هایی نصیبم شده که تا به امروز از آن بی بهره مانده بودم.مثلا احتمال دارد از حالا به بعد کمی سخت تر از کنار دو کودک فقیر که دست هایشان را ملتمسانه جلویم میگیرند رد شوم یا بیشتر راجب احساسات مردمانی فکر کنم که در اتاقک هایی نم گرفته و کوچک که نور به سختی به آنها می‌رسد و در زمستان سرد و در تابستان شبیه کوره های آجر پزی می‌شوند،می‌نشینند و هر دم که صدای پایی می‌شنوند با خود فکر کنند که:"خودشه،برای کشتن من اومدن."

بتی عزیز،این روز ها سوالی مرا درگیر خود کرده.احتمالا خوب بدانی که چقدر زود و برق آسا درگیر مسائل و موضوعات میشوم و روز ها و هفته ها به آنها فکر میکنم.

در همین راستا حرفی دارم که تو آن را بهتر از هرکس میفهمی پس به تو میگویم:

بر فرض مثال هرروز ۲۰ نفر به محکومین اعدام در جهان افزوده میشود-این تنها یک فرضیه است.-۱۵ نفر به بی‌خانمان ها اضافه و چندین و چند کودک در خیابان که با دستان سیاه چرکشان و لباس های پاره و صورت هایی خسته و چشمانی ملتمس برای تکه نانی همه جا را زیر و رو می‌کنند،می‌میرند.نه کسی می‌فهمد و نه کسی اهمیتی می‌دهد.درحالی که برای انسان های عظیم و الشأن در طبقه های اجتماعی بالاتر مراسم هایی برگزار می‌شود که اگر یک سوم آن به آن کودکان تعلق میگرفت،شاید نمی‌مردند.

وقتی به اینها فکر میکنم بتی،با خود میپندارم که آیا من،رنج/رنج هایم و افکارم در این بین جایی داریم؟!اصلا دیده میشویم؟متوجه هستی از چه می‌گویم درست است؟از "اهمیت".

امروز وقتی به تار و پود های سایه های روشن و تیره در هم تنیده‌ی نقاشی خیره بودم از خود پرسیدم که آیا من رنجی دارم؟اگر دارم در میان اینهمه سیاهی اهمیتی دارد یا نه؟اصلا با چه رویی میتوانم ادعای رنج دیدگی کنم؟

گاهی به صورت رنگ پریده،خسته و بی تفاوتم در آینه نگاه میکنم و میپرسم:اصلا معلومه چته؟چیه؟چرا بی دلیل خسته ای؟

اما طبق معمول به جوابی درست نمیرسم.

به قول گونگ جی یونگ انسان ها دو دسته اند،یک دسته تا حدودی ناراحتند و دسته ای کاملا ناراحت.بنظرت من جزو کدام دسته هستم؟آیا اصلا به دسته ای تعلق میگیرم؟

احساس رقت انگیز بودن میکنم بتی.وقتی میبینم ترس به کودکی بی دفاع حمله می‌کند و گلوی آرزوهایش را میدرد و من اینجا در این اتاق تاریک می‌نشینم،به پرده ها چنگ میزنم و درحالی که روی زانو هایم خم شده ام گریه میکنم آن هم برای دردی که نمیدانمش.

احساس خشم میکنم بتی؟نسبت به زمین و زمان.انگار که کسی دار و ندارم را دزدیده و در رفته.حالا نه می‌دانم کیست و نه رغبتی هست تا دنبالش بگردم.

حالا خشم دوچندان میشود،خشم از دزد و از خودم!

از مردم هم عصبانی ام؛چند هفته پیش سوار مترو بودم،گوشه ای از زمین یک زن،دو کودک که چون کچل بودند و سر و صورتشان بسیار کثیف بود موفق به تشخیص جنسیتشان نشدم را دیدم.زن انگار ماد کودک ها بود.میانسال بود. روی زمین دراز کشیده بود و چادر مشکی و لباس های نه چندان درخورش کاملا خاکی بودند.

بچه ها هم مشغول یکدیگر بودند.وضعشان انقدر اسفناک بود که از دیدنشان دلم میپیچید و تیره میشد.زن ها نگاهشان میکردند،همان هایی که چادر بر سر داشتند و میشد از صورتشان دین داری و غرق در خدا بودن را خواند.از همان هایی که در صورتت فریاد می‌زنند که:"چرا موهات بیرونه؟" نگاهشان کردم،بی تفاوت با نگاه هایی تاسف برانگیز که بیشتر شبیه به تحقیر بود بچه ها و مادرشان را دید می‌زدند.

آرزو کردم پولی همراهم باشد،و بعد دست در کیفم کردم،پول را در اوردم و کف دست یکی از بچه ها که انگار پسر بود گذاشتم.بعد پول را به مادرش داد.زن پول را طوری در مشتش گرفته بود که انگار کسی می‌خواهد آن را از چنگش بدزدد.

بعد دوباره زن ها را نگاه کردم،حالا من را نگاه می‌کردند.عصبانی شدم!

میخواستم فریاد بکشم که:"چیه؟شما که ادعای دین داری و با خدا بودن دارید چرا یه کاری نمیکنید؟ایناعم بنده های خداعن،نمیخواید حداقل هزار تومن کف دستشون بزارید؟" 

به هیچ وجه به صورت بچه ها نمی‌خورد درحال نقش بازی کردن باشند،گرسنگی،ضعف و بیچارگی از سر و رویشان میبارید. این من را عصبانی تر میکرد.

نه اینکه خیلی بارم باشد و مدافع حقوق انسانی باشم و آدم حسابی باشم،نه.من هم به نوعی دیگر عوضی بودم.

اما در آن لحظه دلم میخواست دست بچه هارا بگیرم و به غذاخوری ای ببرمشان،شاید حداقل آتش عذاب درون خودم ساکت شود.

خوشبختانه به ایستگاه مورد نظر رسیدیم و پیاده شدیم.نمیتوانستم بیش از آن زیر نگاه های بچه ها باشم.

بتی عزیز،می‌خواهم این را به تو بگویم که هنوز معنای رنج را نمیدانم.شاید رنج هم طبقه بندی شده باشد

بعضی رنج ها سانتی مانتال و شیک و پیک هستند

بعضی بدبخت و زخم خورده و بیچاره.

عین انسان ها.

فقط نمیدانم رنج من کدام است،یا آیا من اصلا رنجی دارم؟هنوز هم احساس رقت انگیز بودن میکنم.

اما روزی خواهم فهمید،روزی که آتش درونم را با در آغوش گرفتن یکی از همان بچه ها خاموش کنم.

به تو قول خواهم داد بتی!

****

+از سری پست های دوازده شب به اونوری.

  • Astral

نظرات (۱۴)

  • 私の救いの天使✨🤍
  • عقل سالم و منطق میگه ک الان پشه هم اینجا پر نمیزنه.🤝🏻

  • 私の救いの天使✨🤍
  • پس منم میرم بخوابم🤝🏻

  • 私の救いの天使✨🤍
  • I still didn't sleep

    پاسخ:
    طبیعتا الان وقت خوابه و نباید حوصله‌م سر بره
    ولی رفته
  • 私の救いの天使✨🤍
  • *دانلود یه جغد که هنوز بیدار باشه و بیاد از اینجا رد بشه بره

    پاسخ:
    فایل ناموجود است.
  • 私の救いの天使✨🤍
  • باشه ولی از من میشنوید هرگز شب قهوه نخورید

    مهم نیست چ ساعتی می‌خواید بخوابید

    شب قهوه نخورید آقا ! ساعت هفت شب بخورید دوازده شب بخواید بخوابید هم تاثیرش میمونه 

  • 𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
  • به شدت تاثیر گزار و زیبا بود !!✨️👏 به طوری که نمیدونستم در قالب یه دکلمه بخونمش یا داستان و یا واقعیت !!باید تحسین کنم ؟ معلومه که میکنم✨️🎉👍❤️‍🔥 باشرارت تمام شعله های اَفشان صحنه ها از جلوی چشمام با هر کلمه عبور می کرد و دل من خواننده را نیز کباب کرد !

    + خوب امیدوارم به سطحی از رفاه برسیم تا بتونیم کمکی به این کودکان برسونیم به شخصه در فکر و تصمیم همچین کاری هستم که ...که کودکانی که با این زمینه فکری که بیان کردی گاهی وارد شیرینی فروشی ای می شوند و فقط بو و عطر کیک ها را حس می کنن و فقط نگاه می کنند یا کودکانی که در جاده خیابان ها خوابیدن بدون بالشت و یا پتویی و یا از فقر به سطحی از سواد دسترسی پیدا نمی کنن که بتونن...شاید آینده ای که با درس خواندنشون  روشن میشه سیاه و تاریک باقی نمونه !....

    و خوب امیدوارم به روزی برسیم که خودمون انقدر از در آمد هامون داشته باشیم که این هزینه ها رو برای این کودکان هم تا جایی که از دستمون بر میاد بکنیم و اونها هم از زندگی نسبی خوبی برخوردار بشن🤗

    و شب هندونه ای تابستونه تون بخیر ~🍉 

     

    این فردی که در متن بیان کردی رو نمی شناسم و نمیدونم این متن مربوط به آن فرد میشه یا نه چون یکم مضمون دار نوشته شده من کمی گیج شدم .👍♡

    پاسخ:
    وایی بلاخره یه کامنت!!.
    واقعا اینطور بود؟تاثیرگذار بود؟!فقط داشتن سعی می‌کردم فکر هایی که توی این چند روز میکنم رو یه جایی بنویسم و منتقل کنم خوشحالم افکارم بنظر تاثیرگذار میان و قابل تحسین شدنن")))
    +منم از ته دلم همین رو میخوام.واقعا یه لحظه خودمو جاشون میزارم میگم خدایا قربونت برم چرا باید انقدر فرق بین آدمات باشه؟!
    و میدونی بدیش چیه؟روزگار انقدر به این بچه ها سخت میگذره که ممکنه از دلشون یه جانی،دزد و تبهکار بیرون بیاد! اصلا از کجا معلوم همین قاتل های زنجیره ای بچگی این شکلی ای نداشته باشن؟رنج از انسان چیز وحشتناکی میتونه بسازه متاسفانه..
    چقدر توصیف دردناک و درستی بود،دقیقا همینطوره:)به امید روزی که حداقل خودمون اونقدر توانا بشیم که بتونیم دست اونارم بگیریم..
    از ته ته قلبم بهش امید دارم💫
    وای تو خیلی قشنگ حرف میزنی واقعا شب هندونه ای تابستونه..وایییTT
    شب مهتابی هلویی تابستونه شماعم بخیر^^💛

    خب راستش توضیح دادن فردی ک ازش حرف زدم یکم سخته چطور بگم..اون تو واقعیت وجود خارجی نداره ساخته تخیلات منه 
    کسیه که دلم میخواد وحود داشته باشه
    یه خانم قد بلند با موهای بور،که معلم ادبیاته،زن منطقی اما احساساتی ایه که بغلم میکنه و به تک تک حرفام گوش میده
    اون پیراهن های سفید یقه دار با دامن های پف دار کله غازی میپوشه و موهاشو بالای سرش جمع میکنه.چشم های قشنگ و جدی ای داره اما وقتی لبخند میزنه مهربون ترین صورت دنیارو داره!
    معمولا همیشه پای حرفای من میشینه و به طرز عجیبی درکشون میکنه و ازم میخواد همیشه براش حرف بزنم،منم از بحث کردن باهاش لذت میبرم
    اون یه زن فوق العادست">
    و بازم میگم ساخته دست منه.
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • پستای نصف شبی خیلی قشنگن. از اعماق دل میان

    پاسخ:
    خودمم اونارو یه طور دیگه دوست دارم جدیدا بیشتر تمایل دارم اونموقه ها پست بزارم:")
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • زمانی که یه بچه برای اسباب بازی ای که نخریده گریه میکنه، تمام دغدغه و دردش یه اسباب بازیه. شاید چیزی که همه ما زمانی براش گریه کردیم. پس نمیتونیم بگیم "گریه نکن. بقیه خیلی از تو بدبخت ترن!" دردش در حد خود اون بچه بزرگه. پس نمیشه مقایسه ش کرد

    هر چقدر هم یه نفر پولدار باشه، اگه برای مشکلی درد میکشه، نمیشه بهش گفت "تو حق نداری رنج بکشی وقتی این قدر بدبخت تو جامعه هست و تو انقدر پولداری"

    اون شاید پولدار باشه، شاید وضعش از خیلیا بهتر باشه یا حتی اصطلاحا مرفه بی درد باشه، اما اونم دردای خودش رو داره و باید بهش احترام گذاشت. تنها کاری هم که میتونه انجام بده در قبال بدبخت تر از خودش، اینه که در حد توانش بهشون کمک کنه.

    پس دردهای توعم منطقی و در حد خودته و نباید خودت رو مقصر بدونی. همین که کمک به بچه های فقیر نه فقط دغدغه ذهنی ت نیست، که بهش عمل هم میکنی عالیه!

    نه مثل اون خانمای چادری که صبح تا شب به درگاه خدا گریه میکنن و آه و ناله میکشن و هم زمان شوهراشون پول مردمو بالا میکشن.

    پاسخ:
    چقدر حرفات حق و درست بودن آلا..اونقدری که نمیدونم چی باید بگم:")
    میدونی با اینا واقعا موافقم خودمم میدونم چقدر فکرم غیر منطقیه؛اما گاهی وقتا این حس میاد سراغم دیگه میدونی..؟حس اینکه هیچ دلیلی برای اینکه گاهی انقدر خسته باشم نمیبینم بعد باعث میشه سرزنش کنم خودمو
    فکر کنم فقط باید ب خودم برای داشتن یه احساساتی حق بدم جای لج کردن،نه؟
    چون ب قول تو نمیشه گفت گریه نکن چون خیلیا از تو بدبخت ترن..!
    و من واقعا ممنونم که‌ اون موقع شب وقتی گذاشتی و این حرفای حق رو بهم زدی")
    از ته ته ته دلم دوست دارم کمکشون کنم.نه فقط برای اینکه این کار درستیه و باید انجامش داد و ثواب داره
    برای اینکه یه جایی تو دلم یه چیزی مدام ب این کار تشویقم میکنه،انشالله توانش رو داشته باشم همیشه")
  • (•𝑨!𝒂•)~ 𝐼𝑡𝑠
  • راستی...منم دلم برات تنگ شده بود کاپوچینی :)*قلب

    پاسخ:
    فدات بشم من:")بیا در آغوشم.
  • 𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
  • ریکشنت  واقعا قشنگ بود 😂✨️✨️🐇قشنگ درکت کردم از اعماق وجود 

     

    و منی که هیچ چیزی نخوردم کاش منم مثل تو حداقل قهوه ای چیزی خورده بودم می خوابیدم "-" موندم هیچ نوشیدنی انرژی زایی وقتی مصرف نکردم و بعد از ظهر هم نخوابیدم چرا این وقت شب بیدارم "-" ..🚀

    😊❤

    چه فرد قشنگی رو خلق کردی !!🤌💜 منم یه زمان شخصیت های جالب و جذاب زیاد برای خودم تجسم می کردم و گاهی باهاشون معلم بازی می کردم و بهشون درس یاد میدادم 😂👍

    پاسخ:
    بخدا انقدر چشم ب انتظار کسی نشسته بودم ک لحظه دیدن کامنت تو واقعا ستاره از چشم هام‌میبارید😂✨
    واقعا بیخوابی و اینکه نتونی بخوابی چیز مزخرف و رو مخیه ولی لحظه ای که چشمات بلاخره گرم میشن و میتونی بخوابی بهترین حسهxD
    آره بنظرم نه تنها قشنگه بلکه خیلیم کراشه🌝
    وااای من این کارو با عروسک هام میکردم مثلا مامانشون میشدم یا حتی دکتر😂😂
  • 𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
  • در جواب کامنت هشتم: 

     واقعا حرف درستی زدی و خوب به جای اینکه انقدر هیئت بگیرن و صف های آنچنانی که خانم های چادری همش زیر چادر هاشون یا قایم می کنن و یا مردمی که چند تا چند تا میگیرن کلا به جای این پول غذا ریختن های بیخود که حتی به فقیری هم فکر نکنم برسه این نزری ها به جاش با اون پول به درمان یه سری افراد که پول بیماری شونو ندارن بدن و یا مشکل کوچیکی از زندگی هر فرد رو با اون پول برطرف کنن و بهشون کمک کنن خیلی کار بزرگی می کنن تا اینکه الکی غذا و گریه های به زور بکنن !!

    پاسخ:
    دقیقا!!من با نذری مخالف نیستم،بین اونایی ک تو صف نذری گرفتن هستن هم نیازمند زیاده.
    اما حداقل خیلی از هیئت ها مثل یه هیئتی که من تو تهران میشناسم و معروفه میتونن حداقل یه بخشی از غذایی ک میپزن رو ب نیازمند تر ها بدن.شناساییشون واقعا کار سختی نیست!
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • توهم بیخواب شده بودی؟

    پاسخ:
    آره=-=
  • ~𝒎𝒊𝒕𝒔𝒖𝒓𝒊 ‌‌
  • خانم بتی.. اقا من این زنو میخام باهاش حرف بزنمم

    پاسخ:
    متاسفانه خانم بتی فقط برای منه..*-*🔪
    اما خب چون شما میتسوری شکری پشمکی هستی میتونم یکم در اختیار شما بزارمشD:
  • 𝐻𝑒- 𝑛𝑎𝑚𝑖࿐
  • من دانش اموزامو تصور می‌کردم 😂 و مجله هامو جلوی دانش آموز های فرضییم میزاشتم و بعدش نمره میدادم بهشون و حرف میزدم باهاشون😂✨️

     

    دقیقااا ولی خوب چه میشه کرد که فرهنگ بدی برای نزری پخش شدن راه افتاده *اندوهگین شدن*

     

    خوب خوشحالم تو دل اون تاریکی اولین کامنتی بودم که باعث شد همچین ریکشن  زیبایی رو هم دریافت کنم ✨️🤌❤️‍🔥حس خیلی قشنگی بود 😆☺️💫

    پاسخ:
    وای اره یادمه منم این کارو میکردم،حتی برگه هاشونو صحیح میکردم و ادای معلم هامو در میاوردم خدایا چ دنیایی داشتیم😂🤦‍♀️

    امیدوارم در آینده یه کوچولو بهت بشه')

    واقعا ممنونم بابت کامنت هات،بهم یه حس خوبی میدن خوش صحبتم هستی ماشالا">>

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی
    محبوب ترین مطالب
    آخرین نظرات
    نویسندگان