- ۴ نظر
- ۱۲ فروردين ۰۱ ، ۱۶:۳۶
اوکی میدونم ستارم انقدر هرروز روشن شد ک عنش در اومد ولی همههه اونایی ک من میشناسم و نسبتی باهاشون دارم،یا کلا باهم حرف میزنیم و متولد فروردینن بیان معرفی کنن خودشونو
+سلین و مین الی رو فقط میدونستم ک فروردینیان بقیه بیان بگن:"
_بوی خنده هایش هنوز یادم است
+بوی خنده؟خنده مگر بود دارد؟
لبخندی کنج لبانم نشست.
_لبخند های او داشتند،نزدیک تر بیا،آن درخت شلیل را میبینی؟
نزدیک تر آمد و رو به درخت شلیل زیبایی کرد که بهار جامهای صورتی بر تن نحیفش کشیده بود.
+میبینمش
_اولین بار زیر همین درخت صدای خنده هایش را شنیدم،میدانی چرا میگویم بوی خاصی داشتند؟دلیلش همینجاست.هنگامی که زیر همین درخت نشسته بودیم نسیمی آرام وزید و میان شاخ و برگ درخت پیچ و تاب خورد،گل های صورتی زیبایش را نوازش کرد و مارا مهمان بوی خوششان کرد.
در همان لحظه یک شکوفه کوچک صورتی از شاخه جدا گشت و درست روی ابریشم های مشکی رنگش نشست.سپس خندید،همزمان با رسیدن بوی خوش شکوفه ها بر مشامم صدای خنده اش در آسمان بانگ کرد
همان موقع بود که متوجه گشتم خنده هایش بوی شکوفه های شلیل را میدهند!
+جالب بود..آخرین بار شکوفه ات را کی دیدی؟
به آبی که از جوی کنار پایمان روان بود خیره گشتم
_همان روز،همان روز آخرین بار بود،شکوفه ام دقایقی بعد از آنکه خنده هایش را شکوفه صورتی شلیل نامیدم دست بر دست جوانی خوش قد و قامت گذاشت و رفت.
در آن لحظه نمیدانستم چه کنم
تنها به این فکر میکردم که باد های تند شکوفه های صورتی را از شاخه های عاشق جدا میکنند.

+دلم نیومد امروز با دیدن این شکوفه های قشنگ صورتی خوشگل چنین پستی نزارم..عاشقشون شدم:)
#انتشار
خب بنده دوباره اومدم با از سری پست های چرت و پرتم اما نهراسید،ب زودی چند پست مفید هم خواهم گذاشت'-'
به ستاره دنباله داری که رد شد نگاه کردیم.
-ینی سال دیگه هم میتونیم اینجا پیش هم باشیم و نگاهش کنیم؟
میخندم،خندم این بار واقعیه؛
-آره،حتی اگه بتونیم دلم میخواد آخرین ستاره دنباله دار جهان رو هم باهم ببینیم.
-ولی از نظر من آخرین ستاره دنباله دار جهان تویی.
چشمام پر از اشک میشه و ستاره های دنبال دار داخلش پرواز میکنن،این بار اشک هام از شادیه؛
-من؟
-آره،و فقط من تونستم ببینمت،زیبا نیست؟
ستاره ها از چشمام میچکن و روی گونه هام میشینن
-هست..زیبا ترین چیزی بود که شنیدم:)
و فقط تویی که تونستی این ستاره دنباله دار قدیمی و کمرنگ رو ببینی.

میدونم چرت و پرت و بی مفهوم و کوتاه بود وای برای من سراسر معنی بود=")
از طرفی هم دلم نیومد توی این تاریخ جالب پستی نزارم، ۱۴۰۱/۱/۱،خیلی جالبه"-"
~بِمآنَد بَرآیِ یآدِگآرシ︎~
------------------------------------
نو بشویم
نه تنها لباس هایمان
نه تنها خانه هایمان
بلکه دل هایمان؛
دنیایمان،هرچقدر خاکستری
اندکی رنگ بهار به خود بگیرد=)
نو شدن دنیا هایمان مبارک.

خب..۱۴۰۰ سال عجیبی بود برای من،من توی ۱۴۰۰ رشد کردم،بزرگ شدم،شکستم،جوونه زدم،و هزاران تجربه و احساس دیگه برام رخ داد.
۱۴۰۰ برای من هرگز فراموش نمیشه یادم نمیره توش بزرگ شدم اندازه چندین سال!
دلم میخواد ۱۴۰۱ برای تک تکمون همین باشه.
نمیگم توش فقط بخندید،نه!توش اشک بریزید،گریه کنید،بشکنید،تا یاد بگیرید
تا تجربه کنید
تا بفهمید ته هر شکستگی همینه،نو شدنه
تا بفهمید دنیا تا بوده همینه
دلم میخواد زیبا ترین لبخند هارو توی ۱۴۰۱ بزنید=)
دلم میخواد زیبا ترین لحظات رو بسازید
دلم میخواد گرد و غبار از دلاتون پر بکشه و بره..
هرکدومتون اگه دنبال یه شروع جدید بودید برای تغیر زندگیتون تا به حال،این یه شروع جدیده:")
امیدوارم دلای کوچولوی قشنگتون شاد باشه تو سال جدیددد^^
و امیدوارم اگر تا به حال دلخوری ای از من به دل داشتید تا به حال از یاد ببرید:>
دوستتون دارم♡
-۱۴۰۰/۱۲/۲۹-
من اومدم با قسمتی از روز/روز ها نویسی های چرندم؛خب من خیلی اهل گفتن از روزم و روز نویسی و این چیزا نیستم با خودم میگم خب ک چی ب فالوور هات چ ربطی داره دقیقا ک تو چیکار میکنی و در چ حالتی دقیقا¿ولی ب این نتیجه رسیدم که گاهی انقدر حرف نمیزنم که دیگه ب مرز ترکیدن میرسم"-"\سووو این شما و این روز نویسی های چرت چومی"-"
