خب این پست رو توی ماه های دیگه هم گذاشتم گفتم الانم بزارم شاید چند نفر از اونایی ک میشناسم،حرف میزنیم و یا هرچی،تیر ماهی باشن و حداقل یه تبریک کوچولویی بگم دیگه:">
پس هرکی تولدش تو تیره تشریف بیاره بگه مرسییی.
- ۶ نظر
- ۰۹ تیر ۰۱ ، ۱۴:۲۱
خب این پست رو توی ماه های دیگه هم گذاشتم گفتم الانم بزارم شاید چند نفر از اونایی ک میشناسم،حرف میزنیم و یا هرچی،تیر ماهی باشن و حداقل یه تبریک کوچولویی بگم دیگه:">
پس هرکی تولدش تو تیره تشریف بیاره بگه مرسییی.
نه قلبی مونده برام
نه ذهنی
نه توانی
همه چیز رو تصرف کردی
طوری که من دیگه من نیستم
از من منی مونده به نامِ تو.
از همه چیز لبریز شدی
از شمارش هر ثانیه
صدای هر قدم
سکوت
فکر
نفس
نفسم درد میکنه
آخه بیش از حد خودتو توش میپیچی.
و سینم بیش از حد بوی دردتو به خوش میگیره،و این قشنگه،بهت قول میدم!
قول میدم بوی زخماتم به خودم بگیرم
طوری که دیگه هیچ منی نمونه.
یوهووو سلاممم:>حدس بزنید چیشد؟بله،آخرین امتحان خرداد امسال هم ب پایان رسید.راستش اصلا امسال رو دوست نداشتم،نمیدونم چرا زیاد اذیت شدم سرش حتی با اینکه شاید برای بقیه ساده بوده باشه.ولی خب حس میکنم نمره هام قراره چنگی به دل نزن>
آخه میدونید چیه؟به این طور درس خوندن عادت نداشتم،مثلا اگه انسانی،ریاضی یا تجربی میبودم مثل قبل باید درس هارو حفظ میکردم و میخوندم فقط حتی اگه حجمشون خیلی زیادتر میبود.ولی امسال اینطوری بودم که خب..کدوم واجب تره الان؟تکلیف عملی ای ک معلم داده یا امتحان تئوری فردا؟xDو خیلی گیج میشدم ب این خاطر که نمیدونستم چیکار باید کنم.واقعا بهتون پیشنهاد میکنماگه از مرض گشادی رنج میبرید سمت رشته های هنری نرید:)xD
حالا باید بشینم تصمیم بگیرم که توی تابستون میخوام چیکار کنم.هرسال تابستون میگم خب امسال دیگه باید یه تابستون خفن باشه ولی یکی چرت تر از اون یکی تموم میشه:"|
اما تلاش دارم این تابستون اینطوری نشه دیگه خیلی زشته واقعا..
پس آره باید یه دستی بکشم هم به خودم هم اینجا:")
و یه چیزی فهمیدم،نمیدونم چقدر اینو تاحالا امتحان یا تجربه کردید ولی توصیه میکنم برید توی اتاقتون
در رو ببندید،روی تختتون یا زمین دراز بکشید و به سقف یا پنجره نگاه کنید و نفس های آروم بکشید،به هیچی هم فکر نکنید حتی به خودتون،آروم آروم نفس بکشید و به هر نفستون دقت کنید،به گردش خون توی بدنتون هم همینطور،به همه چیز دقت کنید،خودتونو تو اون لحظه از هرچی هست و نیست خالی کنید،حتی آهنگ هم گوش ندید و این سکوت قشنگ رو خراب نکنید.اونموقست که میفهمید چقدر به سکوت نیاز دارید جدی میگم.گاهی فکر میکنم یکی از نعمت های بزرگ انسان سکوته تاحالا فکر کردید اگه نمیبود چه بلایی به سر مغز های بیچارمون میومد؟!
حس میکنم خیلی از ENFP ها هستن که مثلا خیلی ب شلوغی و مهمونی و وقت گذروندن با بقیه و چیزای شلوغ و پر هیاهو خوششون میاد اما واقعا متوجهنمیشم چرا من به عنوان یه چنین تایپی انقدررر سکوت رو دوست دارم،گاهی وقتا اگه بپرسن تفریح مورد علاقت چیه میگم سکوت:" گاهی به عنوان یه ENFP توی دنیای واقعی واقعا ساکتم و اینو درک نمیکنم:"/
بعد میدونید چیه؟جدیدا دیوانه شدم،دلم میخواد نوه نتیجه داشته باشم بشینم راجب زندگیم براشون حرف بزنم اوناعم دهنشون باز بمونه بگن عههه نن جون چ دلستان پشم ریزونی!بعد منن عینک گرد کوچولومو در ببارم اشکامو پاک کنم و سر تکون بدم.بخدا این جدیدا شده یکی از زیباترین سناریو های توی ذهنم شما ممکنه درکش نکنید..xD
عاها بعدم اینکه نمیدونم به این مرض مبتلا هستید شماهم یا نه اما من وقتی کتاب میخرم میچینمشون جلوم و همش نگاهشون میکنم بعد تازه طاقت هم نمیارم از هر کدوم یه ۲۰،۳۰ صفحه ای میخونم.خواستم بگم اگه کسی اینطوریه تنها نیست سلام👋🏻
یه چیزدیگه ام بگم و بعد برم:>
یه بخش به منو میخوام اضافه کنم که خبنمیدونم چرا میخوام چنین کاری کنم اما این آخرین قدمم برای ب گند کشیدن اینجا شاید باشه شاید هم برای تبدیل کردنش به مکان امنم.به هر حال،توی اون بخش قراره هروقت حس کردم چیز هایی هستن که باید یه جا ثبت بشن و من بگمشون و بمونن رو بنویسم و هیچ اجباریهم به چک کردن اونجا نیست فقط خواستم چنین چیزی وجود داشته باشه و بتونم راحت اونجا یه سری چیزارو بگم و مدام هم پست نزارم پس..آره خلاصه^-^
اسم یه سری بخش ها هم عوض میشن یه سریا هم حذف.
چقدرم حرف زدم ای وایییTTخسته نباشید راستی همتون^^

سلام.(محض رضای خدا این چ طرز شروع پسته)
خب..زیاد حرف نمیزنم چون ریاضی انتظارمو میکشه ولی وقتی داشتم فرمول حفظ میکردم یکهو یه چیزی عین جرقه پرید توی سرم
حس کروم خودمو نمیشناسم
نه اینکه ندونم کی ام ها
اما یه حسی بهم دست داد که انگار دقیق نمیدونم چه شکلی ام،کی ام،چیکار دارم میکنم؟مزخرفم؟خوبم؟بدم؟در کل چه چیزی هستم-آره میدونم فکرام عجیب و مسخرهان-
ولی ممنون میشم اگه میتونید تو این مسئله کمکی بهم بکنید بگید.
اگه میدونید من کی ام یا چی ام
و لطفا،لطفاااا حتی بدی هامم بگید واقعا نیاز دارم بدونم-ناشناس بیاید اگه راحت نیستید-
و آره خلاصه منو ب خودم معرفی کنید~
ممنون3>
+و ببخشید کامنت هاتونو جواب ندادم..
سلام^^
میشه ازتون خواهش کنم بهم آهنگ بدید؟از مشکلِ "نداشتن آهنگ جدید و نتپیدن قلبم براش" دارم رنج میبرم'(
احتمالا سلیقه موسیقی منو بدونید..شایدم ندونید.
اما در هر صورت بهم آهنگ بدید.اگه فکر میکنید آهنگی هست ک من باید بشنوم یا چیزی هست که دوست دارید بهم هدیه بدینش،خوشحال میشم:>
همین:"]
کاش راهی میبود تا زمان رو نصف کنم
تکه تکهاش کنم و توی هر قسمتش دوباره زندگی کنم.
اونوقت به زمانی بر میگشتم که تو دستمو گرفتی.نه این یه خیال نیست؛تو واقعا دست منو وقتی سوار ماشین بودیم،توی تموم طول مسیر،توی دستات گرفتی
نمیدونم اون لحظه متوجه عرق کردن دستام شدی یا نه،متوجه یخ شدنشون شدی یا نه
دلم میخواد برگردیم به روزی که میون قفسه های کتاب نشستیم و دستمونو جلوی دهنمون میگرفتیم تا صدای خنده هامون جایی نپیچه.بریم به همون روزی که بعد از خندیدن توی کتابخونه روی نیمکت پارک نشستیم،زیر یه درخت نشستیم،فقط صدای باد میومد،و عکس میگرفتیم.به وقتی که دستای کوچیکتو از پشت دورم حلقه کردی،وقتی که با همه وجود توی بغلت پریدم و تو بعد ها بهم گفتی اون لحظه من متوجه نشدم اما تو متوجه نگاه کل مردم رومون شدی.
انگار خیلی محکم بغلت کردم نه؟ولی آخه تو که نمیدونی،اون لحظه من داشتم به سمت تیکهی گم شده ای از وجود خودم میدویدم.
کاش برگردیم به روزی که تو با همه وجود میخندیدی و من با همه وجود عاشق میشدم
اون روز هارو یادته؟کاش یادت بیاد
کاش تورو میبردم به روز هایی که خندیدن ساده تر بود.
و این یه خیال نیست،من واقعا همراه تو خندیدم و بغلت کردم
و حالا دارم بین خاطرات جون میدم
فقط کاش زودتر نجاتم بدی
چون جز تو هیچکس نخواهد فهمید که من دارم میمیرم
و تو قاتل من خواهی بود.
Chert and pert#
فقط برای اینکه خالی شم.
《𝑪𝒍𝒊𝒌》
من کسی هستم که تو وقتی تنهایی بهش زنگ میزنی
کسی ام که تو ازش استفاده میکنی اما هیچوقت مالک اون نیستی
من کسی ام که لمس میکنی،ولی هیچوقت نگهش نمیداری!
و تو کسی هستی که من هرگز واقعا نمیشناسمش
میدونم اونی نیستم که تو واقعا دوستش داری
فکر میکنم به همین دلیل هستش که من هرگز تسلیم نشدم
چون من میتونم بهت همهی چیز هایی رو که میخوای بدم
ستاره ها و خورشید رو،اما هنوز،من کافی نیستم..
همهی چیزی که من واقعا میخواستم اون نگاه توی چشمای تو بود
که انگار از قبل میدونی که من عشق زندگیت هستم
مثل اینکه خودت هم میدونی که هیچوقت خداحافظی نمیکنی
ولی من متعلق به تو نیستم:)
من متعلق به تو نیستم،متعلق به تو نیستم
من بیشتر میخوام
من بیشتر میخوام،ولی من متعلق به تو نیستم
و نمیتونم عقیدهی تورو تغیر بدم
ولی تو هنوزم مال منی..
پس بهم بگو وقتشه که برم
چون میدونی که نمیتونم تنهایی این کارو بکنم
تنها چیزی که از تنهایی خوابیدن سخت تره
خوابیدن با روح توعه
همهی چیزی که من واقعا میخواستم اون نگاه تو چشمای تو بود
که انگار از قبل میدونی من عشق زندگیت هستم
مثل اینکه خودت هم میدونی که تو هیچوقت خداحافظی نمیکنی
ولی من متعلق به تو نیستم..
باید میدونستم که این عشق بی معنیه
۱۵ جین گل رز
تمام کارایی که کردم
برای اینکه متوجه نشی
باورم نمیشه که تورو انتخاب کردم
بر سر همهی دوستام
این چه کاری بود که کردم؟!
و در آخر؟
فقط واسه "مال تو نبودن:)"
پ.ن:به گوش هاتون یکم اکلیل و زیبایی هدیه کنید.
پ.ن۲:بلههه بازم پست،اما خب فعلا توی استراحتم خوشبختانه،امتحان بعدیم که شیمی باشه دوشنبس و وقت دارم براش:>
پ.ن۳:خیله خب اولش خواستم کامنتارو ببندم پشیمون شدم.چون خب بیکارم،و میتونم حرف بزنم باهاتون،یکمم حوصلم سر رفته پس..حرفی بود میشنوم:">
درسته در راستای پست نمیشه چیزی گفت ولی همینطوری بیاید حرف بزنید ببینم چطورید،امتحانا چطور پیش میرن؟
سکوتت را بشکن،محض رضای خدا.
مگر نگفته بودم سکوتت پیکرم را از هم میپاشاند و استخوان هایم را منجمد میکند؟
دلیل سکوتت چیست؟بگو تا شاید در قلبم پادزهری بیابم یا بسازم.
دلیل اشک هایت چیست؟بگو که شاید کلماتی بسازم شیرین،برای هر شوری ای که از چشم هایت میچکد.
به من ایمان داشته باش
دنیایمان را رنگ میزنم
این بار نه آبی و نه سیاه و نه خاکستری
زرد خواهم کرد این دیواره های خاک گرفته را.
فقط سکوتت را بشکن،که نفسم مدت هاست در سینه یخ زده.
سکوتت را بشکن
نفسم را آزاد کن.
+اره بازم پست گذاشتم..ولی خب..آهنگه اونقدری قشنگ بود که تونست اینو تو ذهنم بیاره:')
+.and I Fucking miss everything