سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سیاهچاله ارغوانی

اینجا زمان بی‌معنیه، بیاید غرق در دنیای رنگ‌ها بشیم.

سلام خوش آمدید

فکر میکنم یکی دیگه از اشتباهات زندگیم رو مرتکب شدم

اینکه اونطور که باید کنارت نبودم ک باهات حرف بزنم،کمکت کنم،خاطرات خوب و قشنگی از خودم تو ذهنت ثبت کنم..

و حالا قراره دلم برای همون لحظه های کوچولو و گرمی که با هم داشتیم هم تنگ بشه

غمگینم که دیگه wabi sabi نیست که بخوام توش غرق شم و آرامش بگیرم.آره..وبلاگت رو دوست داشتم سلین.جدی میگم.

و منتظرم،منتظر روزی که شاید با یه اسم جدید برگردی کنارمون،شاید با یه وبلاگ جدید،شاید با یه نگرش جدید،شاید با موفقیت هایی جدید،و شاید..آبی تر؟

هیونگیِ پابو و خوش فاز من

همیشه مراقب آبی وجودت و پستی بلندی هاش باش،حتی اون بد بد ها..

باور دارم که یه روز میای:")

نمیخوام عین این فیلمای رمانتیک دستمال سفید دستم بگیرم و درحالی که تکونش میدم بیوفتم دنبال کالسکه‌ات که داره میره

بلکه یه پس گردنی بهت میزنم و میگم که بیان به یه مافیا هد مثل تو نیاز داره احمق پس پستتو رها نکن=-=

تا بعد..">

  • ۰۴ آذر ۰۱ ، ۱۰:۳۶
  • Astral

تو پاییزمنی

روی قلبم سقوط میکنی و همه چیز نارنجی میشه

تو نارنجی منی

تندیت مثل آتیشی روی جسمم می‌خزه و منو خاکستر میکنه

تو خاکستر منی

داخل باغچه نوپای زندگیم می‌ریزی و گل هارو می‌خشکونی 

تو گل منی

داخل سیاره‌ام میکارمت و تو به چشم هام زیبایی میدی

تو زیبای منی

نگاهت میکنم و مردمک هام خونی میشن

تو خون منی

روی پوستم چکه میکنی و اشک هام رو روی زمین پهن میکنی

تو اشک منی

منو فرو میبری و من سقوط میکنم

تو سقوط منی

لحظه‌ی پایان رو با تو میبینم و پرنده میشیم

تو پرنده منی

تا خود ابر میریم و من با بارون روی گونه هات میشینم

تو بارون منی

روی تن تب دارم دراز میکشی و درد رو زنده میکنی

تو،درد منی‌.

منو میکشی و متولد میکنی.

  • ۲۲ آبان ۰۱ ، ۱۵:۵۰
  • Astral
  • ۲۱ آبان ۰۱ ، ۱۵:۱۵
  • Astral

بغل مجانی؟=)

  • Astral

اوکی..

ولی اینا خیلی کیوت بودن"))))))))

میتونم بگم که گاهی محمدرضا واقعا روی روز ها،دنیا و زندگی زندگی من تاثیر مثبتی داره

با اینکه ۱۰ سال بیشتر نداره ولی عقل و فهم بالایی داره

میتونم ب مواقعی اشاره کنم که درحال گریه گردن منو دید و بغلم کرد تا آروم بشم

یا اون موقعی که الکی بهش گفتم میرم تو مدرسه شعار میدم تا ببینم چیکار میخواد بکنه و اون نیم ساعت تموم داشت منو کتک میزد و فحشم میداد و تاکید میکرد که غلط میکنم و اگه این کارو کردم خونه نیام~

خوشحالم که هست،درسته گاهی روانیم میکنه و باعث میشه بیش از حد گریه کنم و دیوونه بشم

اما خوشحالم که هست">

  • Astral

من مینویسم
تمام عمر نوشتم
تمام عمر خواهم نوشت
من از اشک سمج گوشه چشم دخترک گل فروش سر چهارراه
از دستان سرد مادری که به انتظار کودکش نشسته است.در حسرت خبری،تلفنی،چیزی..
از تپش های قلب عاشقی سینه چاک و بی تاب
از ستاره های دنباله دار و گداخته شده‌ی چشمان پسرک
از لب های خشکیده‌ی جوانی خشکیده.
همه عمر نوشتم
همه عمر مینویسم
اما،هرگز یاد نخواهم گرفت که بنویسم از خودم،از تو،از ما.
مرا،تورا،مارا،هیچکس نخواهد خواند
نه لا به لای کتاب های شعر معروف
نه مابین صفحات کتاب های قدیمی
نه از دریچه دوربین عکاسی
نه از سمفونی ترانه‌ای عاشقانه
کسی مرا،تورا،مارا،نخواهد شناخت
چون من محکومم به سکوت،زمانی که حرف از خودمان می‌شود
من محکومم به اکتفا کردن به باریدن،زمانی که حرف از خودم می‌شود
و تو محکومی به فراموش کردن،زمانی که حرف از چشم هایم میشود.
چه حکم بی رحمانه ای.

 

  • ۱۳ آبان ۰۱ ، ۲۳:۱۱
  • Astral


 

*بخشی از هنرنمایی های بچه های یازده فوتوxD*

+من و مهدیه ایم~

++موقع آپلود متوجه شدم عکسا چپکی آپ شدن و من نمیفهمم چرا:/احتمالا بخاطر اینکه با دوربین گرفتنشون باشه.ب هر حال شما تصور کنید اینا صافن.👍🏻

این روزا مدرسه رو دوست دارم

تازه دارم حس میکنم میشه با بچه ها بهم خوش بگذره و خب تا جایی که بشه سعی میکنم اون دکمه اجتماعی و شنگول بودنمو انگولک نکنم و خاموشش نکنم.

گفته بودم مدرسه هم میتونه به سلف لاو شما برینه و هم اونو بالا ببره؟

خب دو روزه ب طرز عجیبی داره بالا میبرتش.

نمیدونم دقیقا چه اتفاقی افتاده و چیشده،دارم بلاخره خوشگل میشم یا چی؟چون دو روزه متوالی جمله خیلی خوشگلی رو دارم میشنوم و خب وات د شت؟!من فقط دو سه روزه به جای فرق موهامو بالا میبندم با یه کش کوچولو"|میدونستم زودتر این کارو میکردم والا"|xD

و اما یه چیز دیگه..

پارسال ما از ۱۲ تا ۲ آزاد بودیم و گفته بودن غذا و خوراکی و هرچی دوست دارید بیارید عشق کنید

ماعم هرچی داشتیم آوردیم یه زیر انداز پهن کردیم تو حیاط نشستیم خوردیم

یکی از بچه ها به اسم آتنا که خدای کیوتی و خوشگلیه و موهای نارنجی خدادادی هم داره:)ترشی آورده بود با خودش

منم که روانی ترشی و چیزای ترش..از ترشی اون خوردم و شروع کردم به به چه چه و عر زدن.

از همون موقع این بچه فهمید من عاشق ترشی ام

حالا حدس بزنید چیشده؟نه،محاله بتونید حدس بزنید،چون یه اتفاق فوق کیوت و سوییت افتاد!!

دیروز زنگ آخر که داشتم از پله ها میومدم پایین دیدم آتنا داره صدام میکنه و هی اسممو صدا میزنه

وایسادم دیدم یه شیشه کوچولو ترشی گرفته جلوم:))))

وای خواهش میکنم فقط تصورش کنید..

یه دختر کوچولوی قد کوتاه با ماسک سفید،موهای نارنجی فرفری و چشمای درشت که به شما زل زده و یه شیشه ترشی رو گرفته جلوتون...

اولش خشکم زده بود

گفتم:

_این چیه آتنا؟

+ترشیه دیگه خواهر من

_این..این همش برای منه؟

+نه برا عممه 

_برای خود خودم؟

+آره:|

_این الان همینطوری مجانی مفتی برا منه پس؟

+آره بخدااا سم نریختم توش"""////

_تو...توی بچ از پارسال یادت مونده من ترشی دوست دارم؟:)))

*با بهت گرفتن شیشه ترشی از دستش 

*تجمع کلی ستاره تو چشمام

*محکم پرت کردن اون موجود کیوت مهربون کوچولوی کله هویجی تو بغلم

و در نهایت عر زدن تا خود دم در مدرسه. 

یعنی همشششش اینطوری بودم ک آتنا آی لاو یو

آتنا یو آر مای هازبند 

آتنا میام خواستگاریت آدرس خونتونو بده

آتنا تو خدایی 

بعد فکر کنید وسط راه پله جلو ملت می‌پریدم بالا پایین جیغ میکشیدم:)وای نه..الان یادم اومد چقدر اصکل بودم شت..

آتنا هم ذوق کرده بود میگفت تاحالا ذوقتو ندیده بودم بعد خندیدددTT

واقعا هم همینطوره،توی این چند ماه این اولین بار بود تو مدرسه ذوقمو میدید کسی اینطوری">

و واقعا اتفاق قشنگ و کیوتی بود برام..خصوصا اینکه آتنا کلا خیلی خونگرم و مهربونه و به منم لطف زیادی داره..مدام میاد رد میشه میره میگه خیلی جذابی بعد میره منم جیغ میزنم فحشش میدمTTTTینی چی این کارا آخه ایش😭!

نسنسننثصمنصجصنششنشTTشما نمیفهمید من چرا دارم عر میزنم انقدرTTTTTT

خلاصه که آره،هنوز دلم نیومده باز کنم در اون ترشی بهشتی روㅠㅠ*فین کردن در دستمال گل گلی

و براتون بگم از ریخته شدن پشمام

نمیدونم شماهم اینو قبول دارید یا نه اما من هر موقع از هرکی پرسیدم چه رنگی ام گفته زرد

امروزم که توی کلاس آزاد بودیم و معلم نداشتیم صندلی داغ بازی کردیم.

از رامیلا پرسیدم بنظرت من چه رنگی ام

و گفت خردلی~

بعد گفتم خیلی عجیبه از هرکی این سوالو پرسیدم یه طیف از رنگ زرد رو بهم گفته

بعد همه بچه ها باهم یه صدا گفتن آره آرههه زردی تو😂😭شایدم واقعا زرد باشم؟آی دونت نو.

و فهمیدم که از کنکاش شخصیت بقیه لذت میبرم و برام خیلی جالبه

میتونستم تا خود شب بشینم و به همه بچه ها بگم که چه رنگی میبینمشون و چ شکلی ان.

و آقا..من واقعا فهمیدم که این دختره که -هم روش کراشم هم نیستم-به شدت کیوته:::>>>

من فکر میکردم سگ و ترسناک باشه

ولی وقتی امروز موقع آویزون شدنش از نرده های حیاط و سر خوردنش ازشون دیدمش فهمیدم خیلیم کوچکه

خصوصا موقعی که با دیدن بچه کوچولو ها ذوق میکنه

یکی بره بهش بگه تو انقدی🤏🏻دختر.خودتو ترسناک جلوه نده!

و من واقعا دلم میخواد بغلش کنم یا باهاش حرف بزنم ب عنوان یه آدم معمولی خیلی دوستانه،اما متاسفانه نمیشه چون مطمئنم خیت میشم-

دوستانی که گارد دارید در برابر ملت و بقیه ازتون میترسن،یکی که دوست داره باهاتون ارتباط داشته باشه باید چیکار کنه؟؟؟😂😂

بعد اصن من برا اون شبیه یه ویروسم،مطمئنم.

چون اون اینطوریه که دارکه،ساکت و آرومه،همه ازش میترسن،جذابه،چشاش سگ دارن،موهاش پسرونه ان،استایل دارک داره و و و و...

و من اینطوریم که یه اصکلم،شلوغم و شبیه یه بمب خنده ام،همه باهام راحتن و یکسره و بغلمن،هیچکس ازم نمیترسه،به گفته بقیه کیوتم(چصکیوت در نظر میگیرمش.)،چشمام به گفته رامیلا شبیه توله خرس هاس،موهامو شبیه بچه های پنج ساله بالای سرم با یه کش قلبی صورتی جمع میکنم و فر فری ان،سوییشرت چهارخونه پشمی ای میپوشم که توش شبیه بچه های مهدکودکی ام،جیغ میزنم و در کل و مخم.تنها وجه اشتراک من و اون اینه ک جفتمون کتاب میخوندیم تو مینی بوس.

پس کلا کنسله^-^

آه دیگه خیلی حرف زدم کافیه..برم ادامه درسمو بخونم^-^

  • ۱۰ آبان ۰۱ ، ۲۰:۱۵
  • Astral

سلاااممم*-* 

  • Astral

 

نمیتوانم دقیق بگویم که کجا بود،

اما میتوانم به قطع بگویم  که تو در دلم لبخند نشاندی.

  • Astral

با بند بند وجودم از خواب ظهر متنفرم:)))

ساعت چهار خوابیدم ۶‌ پاشدم خب لعنتیا چطوری میتونید نیم ساعت بخوابید فقط پاشید بعدش؟!!!

از جام نمیتونم تکون بخورم..دارم میمیرم سگ هم شدم تازه.(من وقتی تو روز بخوابم اعصابم خورد میشه تا شب و کسلم)

کلی ام درس دارم

اتاقمم بازار شامه

گریه هم دارم

موقع اذان هم دقیقا از خواب بیدار شدم

همه چی آرومه من چقد خوشبختم.

امیدوارم فردا هم هوا ابری باشه از دلم دراره کسافت بودن امروزو~

  • ۰۱ آبان ۰۱ ، ۱۸:۱۳
  • Astral
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات
نویسندگان