bayan tools My inner child (":HBD

아릿해와 그 여름날의 공기

یه یادآوری مبهم از هوای اون روز تابستونی

너무 차갑던 잿빛 거리의 소리

خیلی سرده،صدای خیابون های خاکستری

숨을 마시고 네 문을 두드리네

نفس عمیقی کشیدم و درتونو زدم

We gon change 

ما قراره تغیر کنیم:")

null

سلام من.الان ۱۶ سالم شده

باور میکنی؟به قول بابا کی باورش میشه من ۱۶ سالم شده؟

میگه هنوز شبیه بچه های ۱۲ ساله ام😂

خوشحالم؟نمیدونم

نمیدونم این همون خوشحالیه یا نه،حتی مطمئن نیستم تو این لحظه واقعا خوشحالم باشم اما حداقل میتونم حس کنم از به دنیا اومدنت پشیمونی ای ندارم

الان تو توی بیمارستان خوابی،خوابی و بیخیال دنیایی

چند ماه دیگه یاد میگیری چهار دست و پا راه بری

چند ماه بعد تر راه میری و قراره خیلی زود زبون باز کنی،از همین اول قراره پرحرف باشی..xD

من ۱۶ سال بعد از توعم‌.۱۶ سال از تو بیشتر زندگی

از جایی میام که شباهت چندانی به رویا های رنگارنگت نداره،اصلا شبیه اون انیمیشن مورد علاقت که فکر می‌کردی قراره شبیهش زندکی کنی نداره

حتی شبیه نقاشی های ساده‌‌ی نابودت هم نیست(خنده)

نمیگم سیاهه،نمیگم شبیه فیلم ترسناکه،نمیگم شبیه یه نقاشی چرک بد ریخته

من از جایی میام که تو باید بجنگی واسه هر نفسی که میکشی و حتی یک لحظه تسلیم شدن مساویه با از دو خارج شدنت.

الان که تو آروم خوابیدی جهانِ در انتظارت بار ها به انفجار در میاد،پودر میشه،خاکستر میشه و دوباره متولد میشه تا بشه اونی که تو باید توش باشی.

شاید الان در معصوم ترین حالت ممکن باشی ولی میخوام ازت عذرخواهی کنم،عذرخواهی بابت همه وقت هایی که ندیدمت،سرت فریاد کشیدم و تورو به گوشه ای تاریک پرت کردم تا به حال خودت بمیری..منو ببخش واسه تموم چیز هایی که باید بهت میگفتم ولی نگفتم و هر چیزی که نباید گفته می‌شد اما شد.

ببخش که قلبت رو قربانی کردم و ذهنت رو پر اضطراب،ببخش که روی تنت زخم انداختم و چشم هات رو پر از اشک کردم.

ببخش که همیشه برات دیر رسیدم..منو میبخشی نه؟!به جبران تموم اینا میخوام مثل بقیه تو این روز برات چند تا آرزو و توصیه بکنم:

~آرزو میکنم همونطور که آرزوته کسی باشی که بشه دوستش داشت~

~ازت میخوام هیچوقت،هیچوقت تبدیل به اون لباس کهنه و چروک قدیمی توی کشو نشی که هروقت بهت نیاز بود بیرون بیارنت و موقت بپوشنت!~

~آرزو میکنم یه روز قلبت به آرومی همون ستاره‌ای باشه که همیشه نگاهش میکنی و بهش لبخند میزنی~

~ازت میخوام طوری دوست داشتن رو به خودت یاد بدی که روزی ببینی تونستی خودت رو هم دوست داشته باشی..~

~ازت میخوام نفس بکشی،نفس بکشی و ادامه بدی "من"~

نمیتونم بگم دوستت دارم یا نه،اما میدونم که می‌خوام ازت محافظت کنم،نمیگم همیشه قراره همینطور باشه،من خودم گاهی عمیق ترین زخم هارو بهت خواهم زد،اما بعدش..شاید خوبشون کردم؟

دلم میخواد امشب دوستت داشته باشم چومیون کوچولو،چون امشب تو معصوم تر از ستاره های بالای سرتی.

شباهت های زیادی بین تو و خودم نمیبینم،حتی شک دارم که تو من باشی

گاهی از خودم میپرسم من کی ام؟کی ام..؟اما تا نگاهم به صورت تو میخوره و صدای شعر خوندنت توی جشن مهدکودک توی گوشم میپیچه یادم میوفته من همونی ام که تو یه عصر تابستونی،وسط گرمای لعنتی هوا،پاشو به دنیا گذاشت و شد من.

شاید حتی یه نقطه کوچیک از جهان هم نباشی،اما جهانت رو کهکشانی بساز..

جهانی که درد داره رنج داره اضطراب و اشک داره،دلتنگی و شکست داره،اما بهت قول میدم ۱۵ سال دیگه اتفاقی میوفته که میفهمی دلیل تموم اینها چی بوده..بعد از اون،ازت میخوام حتی برای سیاهی آسمون هم بجنگی.

امیدوارم در آینده دوست های بهتری باشیم~

تولدت مبارک،خانوم کوچولو:")

 

움트던 장미 속 많은 가시 안아주고 싶어

میخوام تموم خار های یه گل پژمرده رو به آغوش بکشم

미소진 꼬마 마냥 해맑게 웃던 아이

یه بچه‌ی بی گناه و پاک که همیشه درحال لبخند زدن بود

그런 널 보면 자꾸 웃음이 나와

به همین خاطره که هروقت ایجوری میبینمت،به لبخند زدن ادامه میدم..

☆~☆~☆

<"You're my girl

تو دختر منی..">

null

 

+اینم بمونه به یادگار از امشب">

++نمیدونم چی باید بگم راستش..امروز نه برام بد بود و نه خیلی هیجان انگیز و عالی اما تک تکتون با حرفای قشنگتون که امیدوارم لایقشون باشم منو تا آسمون ها بردید")جواب یه سریاتون رو هنوز ندادم و میخوام یکم صبوری کنید-

خیلی خیلی زیاد ممنونم از همه،همتون!و مرسی..که یه سال قشنگ برام ساختید"]

دوستتون دارم♡